
حس خشم تو ميان دل من گم شده است باز زيبا نکند سوتفاهم شده است
باز زيبا نكند عاشقي مريم تو بازي و دستخوش تهمت مردم شده است
باز زيبا نكند حرف جديدي زده اند صحبت سيب و يا صحبت گندم شده است
من ديوانه دلم تنگه تو بود وديدم دل زيباي گلم غرق تلاطم شده است
سرنوشت همه غرق عطش و ابهام است بد زماني است گلم قحط تبسم شده است
جرم من چيست بگو معجزه ي ماه بهشت باز در ذهن قشنگت چه تجسم شده است
قهر كردي گل من چشم ولي حق با توست هر زماني صحبت از حق تقدم شده است
آخر شعر بيا لطف كن و زيبا شو اسمت انگار ميان غضبت گم شده است
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 12:21 توسط دو دوست خوب
|