|
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: ((نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است میروی تا ته کوچه که از پشت بلوغ سر به در می آورد پس به سمت گل تنهایی می پیچی دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد در صمیمیت سیال فضا خش خشی میشنوی کودلی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور و از او میپرسی خانه ی دوست کجاست )) بـدونــی من عـاشقتـم گوش کنی حرف هـــای منـو تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مــرد منـم تــا زنـده ام دوسـت دارم اینــه کــلام آخــــــــــرم مـن کـه نتـونستـم تو رو یه لحظـه تنـهــات بـذارم تـو سـردی خاطـره هـام بگـم کـه دوســت نــدارم دلـم می خواد همیـن یه بار اشکامو پنهون نکنـــم باور کنی تو رو می خوام غربت و زنــدونی کنم بیـام به شهــر خاطــرات غرق بشم تـوی نگــات دیـونـه وار فدات بشـم ، بمیرم من واسـه چشــات امـا هنـوز فاصلمــون دوره و دست من جداســت ترانــه ی سکــوت من تو بغض آخرم رهاســـت کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم تــو چشــم من نگـاه کنـی بگــی کـه عــاشقت منم + نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387 18:57 توسط دو دوست خوب |
|
| ||||||